نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز
مرا به خاطر بسپار
به گزارش گیل آگاه l اکنون ۱۶ سال از آن زمان میگذرد که جوان ورزشکار قصد رفتن به ایتالیا را داشت. ارشا اقدسی در ایران ماند تا یکی از موفقترین بدلکاران ایرانی شود اما دست سرنوشت باز هم او را به سمت پیمان ابدی سوق داد. او نیز سرنوشتی همچون استاد خود پیدا کرد تا یک مرگ غمانگیز دیگر رقم بخورد.
نمیشود بدلکار باشی و به مرگ نیندیشی. ارشا اقدسی نیز به مرگ فکر میکرد و شاید همین بود که با وجود جوانیاش، به خانوادهاش سپرده بود اگر اتفاقی برایش رخ داد، اعضای بدنش را اهدا کنند.
وقتی از زمین فاصله میگیری، وقتی ترسناکترین لحظات را میچشی، میدانی که باید قدر زندگی را دانست، که باید لحظهها را غنیمت شمرد و آدمها را با همه خوبیها و بدیهاشان دوست داشت و او چنین بود.
مردن را یکی از شیرینترین لحظههای زندگی هر انسانی میدانست که تنها یک بار رخ میدهد.
از سرعت، تاریکی و ارتفاع میترسید اما با همه این ترسها ارتباط برقرار کرد ولی مرگ را ترسناک نمیدانست و باور داشت میتواند تجربهای پرلذت باشد. میدانست که مرگ دست خداست ولی خوش نداشت روی تخت بیمارستان بمیرد.
Δ