نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
به گزارش پایگاه خبری و اطلاع رسانی گیل آگاه l از نخستین دقایق بامداد شنبه، تهران چهرهای دیگر داشت. روایتهای تصویری که در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشد، یک نکته را مدام یادآوری میکرد “پایتخت از ساعات پایانی جمعه وارد شبِ بیخوابِ وداع شده است“. از خنکی نیمهشب تا روشن شدن هوا، گروهگروه هم وطنان با مترو و از مسیرهای پیاده، راهی نقطهی مشترک مصلای امام خمینی(ره) شدند، مقصدی که بیش از یک محل برگزاری مراسم و صحنههایی برای ثبت لحظات تاریخی در دل خود جای داد.
هنوز آفتاب کامل بالا نیامده که خیابانهای منتهی به مصلا با موج جمعیت پر شد. مسیرها بهتدریج فشردهتر و حرکت آرام اما پیوسته ادامه دارد. سیاهپوش، عزاداران مهیا برای آخرین دیدار، بعضی با چهرههایی گلآلود از آیین سوگ، و چشمانی که خستگی شب را پشت یک خواسته واحد، پنهان کرده.
در ورودیها، صحنهای از صبوری و نظم شکل گرفته است. مردم آهسته پیش میروند. نه شتابزده، نه بیقرار، بلکه با وقاری که از سنگینی لحظه ها میآید. گرمای تیرماه هم، هرچه بالا میرود، نتوانست شکوه حضور را کم رنگ کند زیرا مقصد برای همه مهمتر از سختی راه است.
همزمان با افزایش ازدحام و شدت گرما، خدمات شهری و موکبهای مردمی در طول مسیر فعالتر شدند. آبپاشی برای خنک کردن فضا، توزیع آب و شربت، و رسیدگی به زائرانی که از نقاط مختلف آمده اند، از یک طرف، در میان این تلاشها، یک واقعیت روشن است “هیچ چیزی عطش وداع را جایگزین نمیکند“ اینجا انگیزهها از جنس دیگری هستد.
در میانه جمعیت، با چند نفر همکلام شدم؛ از جمله دو جانباز نابینا که با کمک همراهانشان مسیر را طی میکردند. یکی از آنان میگفت از ساعات اولیه صبح حرکت کردهاند تا به محض باز شدن درها خود را برسانند. برایش حضور در این مراسم “تکلیف“ بود؛ تکلیفی که آن را اخلاقی، اجتماعی و اعتقادی توصیف میکرد و تأکید داشت آمده است تا در کنار سوگ، پیام ایستادگی را هم نشان دهد.
دیگری، از “حق بزرگی“ سخن گفت که به باور او، این رهبر بر گردن مردم داشته است. از مدیریتی گفت که در سالهای سخت، ستون اعتماد عمومی بود و اکنون همین احساس دین و قدردانی، مردم را زیر آفتاب و ازدحام نگه داشته است.
چند قدم آنسوتر، مردی با پوشش یکدست مشکی و ظاهری استوار، با سرعت به سمت مصلا میرفت. وقتی دلیل شتابش را جویا شدم، پاسخ داد اینجا فقط مراسم بدرقه نیست. آمده است تا بگوید این فقدان، یک مسئله عمومی است و در کنار سوگواری، بر ادامه مسیر و مطالبه پاسخ هم پافشاری کنند. صدایش لحظهای بالا رفت، اما بغض اجازه ادامه بیان جملههایش را گرفت. ترکیبی از حماسه و اندوه که در چهره بسیاری از حاضران دیده میشد، در رخسار خسته اش نقش بسته بود.
در طول مسیر ترکیب متنوع جمعیت “خانوادهها با کودکان، گروههای دوستانه، افراد تنها” ، زائرانی از شهرهای دور و نزدیک. با وجود تفاوتها، برای حرکت و یک “هدف مشترک“ آمده بودند به وضوح دیده می شد. زنی با چهره ای تکیده گفت: شاید نگاهها و سلیقهها متفاوت باشد، اما وقتی پای ایران و سرنوشت کشور در میان است، “نقطه اشتراک” پیدا میشود، اکنون همان نقطهای است که امروز همه را به یکجا کشاند.
زن دیگری که از تهران نیامده بود، در آغاز صحبت از جزئیات اجرایی و نظم مسیر، نحوه بازرسیها، استقرار ایستگاهها و مدیریت جمعیت گفت. اما وقتی حرف به لحظه مواجهه با تابوت رسید، صدایش شکست و جملهها نیمهتمام ماند. انگار تمام محاسبهها و گزارشهای ذهنیاش، در برابر سنگینی فقدان رهبر شهید، عقب نشست.
اما شاید اثرگذارترین گفتوگو، مربوط به دختر نوجوانی بود که همراه پدرش از مصلا خارج میشد. از توصیههای همیشگی رهبر شهید درباره همبستگی و سربلندی کشور حرف میزد و تلاش میکرد محکم باشد. وقتی پرسیدم آیا تابوت را دیدی؟ سکوت کرد. لرزش لبها و اشکهایی که بیهوا سرازیر شد، بیشتر از هر توضیحی گفت که این داغ، فقط مربوط به نسلهای گذشته نیست بلکه نسل تازه هم سهم خود را از اندوه و مسئولیت پیدا کرده است.
گویا در مصلا، زمان کندتر سپری می شد. جمعیت همچنان در رفتوآمد بود و با وجود گرمای خستهکننده، میل بازگشت در چهرهها دیده نمیشد. زمزمهها، گریهها، دعاها و لحظههای خلوت فردی در میان انبوه جمعیت، کنار هم تصویر میساخت. پدری از این سرزمین رفته و فرزندانش، با چشمان خیس، برای مراسم اصلی آماده میشوند.
بر اساس اعلام نهادهای مسئول، برنامه وداع تا پایان امروز (یکشنبه 14 تیر 1405) ادامه دارد و فردا (دوشنبه 15 تیر 1405)، تهران نظاره گر صحنه مراسم تشییع گسترده خواهد بود، رویدادی که از هم اکنون بسیاری آن را یکی از بزرگترین بدرقههای تاریخ معاصر توصیف میکنند.
تهران امروز فقط با پیکر یک رهبر وداع نمیکند، پایتخت ایران با فصل مهمی از حافظه جمعی روبهروست. شهری که در گرمای تیر، همزمان سوگ و عهد را به دوش میکشد و از دل مصلا، پیامی را تکرار میکند. راهی که با هزینههای سنگین طی شده، بیپاسخ و بیادامه نخواهد ماند.
پایان /
Δ