نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز
مرا به خاطر بسپار
در که باز می شود، نگاهی به داخل بنا می اندازم. تصویر « مهدی ادهم و کربلایی ابراهیم» در روبرو پیداست. قاب عکس ها زیر نورگیر سقف گنبدی حمام رنگ و رو رفته شده است. اگر نه فضای وسیع آن حمام بزرگ، ولی لااقل بخش کوچکی از حمام گلشن لاهیجان هنوز فعال است. بخشی از این حمام در شلوغ ترین بخش شهر، روبروی مجموعه تاریخی چهارپادشاهان و بازار بزرگ لاهیجان، بروی مردان باز است. اما حمام بزرگی که از دوره فتحعلیشاه قاجار ساخته شده، بخشی از آن در تعریض خیابان از بین می رود. خوشبختانه بخش هایی از حمام در گذر زمان به صورت مغازه تغییرکاربری داده است و من حالا جلوی مغازه ای ایستاده ام که سردرش با کاشی فیروزه ای نوشته شده: «آنتیک باستان گلشن، سرای معمار آیریان.» مغازه ای پر از وسایل قدیمی؛ از سماورهای روسی گرفته تا گلیم و دست بافته ها و صنایع دستی برای سوغات. ولی من منتظر بودم تا با مجوز اداره میراث فرهنگی لاهیجان، از بخش سالم مانده حمام دیدن کنم و بالای بام حمام گلشن بروم. بامی که به گفته معاون میراث فرهنگی، بتازگی مرمت شده است.
کمی بعد، با هماهنگی عباسی، کارشناس اداره میراث فرهنگی لاهیجان، کلیددار حمام نیز با خانم ادهم، مالک حمام، صحبت می کند و با اجازه وی، کلید دار، درب بخشی را باز می کند که از سال گذشته در حال مرمت بود. محمد هنرخواه، می گوید: در حال حاضر بخشی از این حمام متعلق به خانم ادهم است. تصویری که جلوی حمام دیدید، پدر خانم ادهم و کربلایی ابراهیم، پدر مهدی خان ادهم است. این بخش بتازگی مرمت شده و خانم ادهم قصد دارد، این فضا را به عنوان رستوران تغییرکاربری دهد. مجوز هم گرفته است.
بخشی از حمام هنوز بهعنوان حمام مردانه دایر است و درب آن از کوچه پشتی باز می شود و ما با کاشی های فیروزه ای کف حمام خداحافظی می کنیم و از همان کوچه پشتی، به درگاهی می رویم که تون حمام آنجاست. درب آهنی زنگ زده که باز می شود، دهلیزی با یک پلکان بلند دیده می شود. تون حمام اکنون با گاز شعله ور می شود. از پله ها بالا می روم. ابتدای بالای بام، ۳حوضچه ذخیره آب دیده می شود. حوضچه هایی که به گفته هنرخواه، حوضچه های آب گرم و آب سرد بوده است.
از بالای سقف حمام گلشن می شد مناره آجری مسجد جامع لاهیجان را دید. مسجد و بقعه میراثی چهارپادشاهان در ضلع دیگر و هیاهوی بازار زیر درختان بلند چنار. باد، آخرین برگ های پاییزی را بر بام حمام گلشن افکنده بود. از بالای حمام دستفروشانی را می دیدم که در حاشیه این بنای تاریخی، بساط روزی خود را پهن کرده اند؛ مردی که پرتقال هایش را از بالای کوه آورده بود و زنی که آب نارنج محلی می فروخت و من فکر می کردم از زمان علی اکبرخان، حاکم گیلان، تاکنون چندنسل در این حمام آمده و رفته اند و هنوز زندگی لابه لای آیند و روندگان جاری است.
Δ